تبليغاتX
Heraklitos

Heraklitos

اشعار یهویی هراکلیتوس

تك بيت شب امتحاني

 

چنان شده ام مجنون، ز حال غربت زده ام

                                              كز فرط آن ندانم، در شب محنت زده ام

 

شب محنت: شب امتحان

+ نوشته شده در  85/12/07ساعت   توسط هراکلیتوس  | 

 

دنیا چه بازیها که با ما می کند
یه نفرچنان بی درد و خوش و سیر
یه نفر کز رنج و غم و زجر گشته پیر

آنگه که همه شادند
او غمی کهنه در دل دارد

آنگه که حرف مردمان عادی
همچو پتکی است بر سر و روی او

آنگه که با دلی شکسته
برآید آهی از وی
به لرزه آید، جملگی آسمانها و زمین

آنگه که دست گرمی
یاری رساند به وی
مشعوف سازد، مردمان رنج دیده ای را
پس خدایش خشنود گردد

+ نوشته شده در  85/09/28ساعت   توسط هراکلیتوس  | 

یا علی

 

علی ببین چه خسته و چه بی پناهم
به خدا پیش خدا من رو سیاهم
شفاعتم کن ای ره نجاتم
که فقط تویی امید و تکیه گاهم

+ نوشته شده در  85/08/04ساعت   توسط هراکلیتوس  | 

هجران زده ام

 

کنون که در این سرای غمزده ام
نگهم کن چگونه شبزده ام
من ندانم هیچ ز آینده ام
که سرگشته از این دل هجران زده ام

+ نوشته شده در  85/07/20ساعت   توسط هراکلیتوس  | 

پوستر

 

فعلا شعر ندارم .
این تصویر رو داشته باشید تا بعد با یه شعر جدید بیام.
گرفتن تصویر ۳۰۰ کیلوبایت

+ نوشته شده در  85/06/29ساعت   توسط هراکلیتوس  | 

یا علی

 

وقتی علی در دل شب هست بیدار
ملائک جملگی در آغوش سپیدار
سپداری به بلندای آسمان ها
علی با رب خویش می کند دیدار
ای ملک رسان پیام ما به ولی
علی کز ملک پیغام ما شنیدار
کند از بهر ما دعا علی
که بریم بهره از وی در دیدار

+ نوشته شده در  85/06/04ساعت   توسط هراکلیتوس  | 

یا علی


ولادت شیر خدا، شاه عرب، مرد خدا و روز پدر بر شما مبارک.

یک دریای بی کران از جنس زمرد
بدون مرز با آسمان سرخابی
حس پرواز می دهد دست
دنیایی که پرواز می کند در آن مرغابی

شناور روی امواج آرام
امواجی که می توانست سهمگین باشد
خدا همین جاست
این طبیعت که گویی سخن می گوید
همانگونه که در گل سرخ
من خدا دیدم

+ نوشته شده در  85/05/17ساعت   توسط هراکلیتوس  | 

پیر زنی ...

 

پیر زنی سر شار از آگاپه(۱)
با چشمانی نمناک تر از باران
کوله بارش بسته
از این دنیا خسته
وز درد هجران دل شکسته
ندارد قرار و آرام
تا نببیند جملگی اولاد او
ور نه او دق می کند
تا آرزوی دیدار
ماند به روز حساب

(۱) عشقی که می بلعد ... ر.ک به کتاب خاطرات یک مغ

+ نوشته شده در  85/05/08ساعت   توسط هراکلیتوس  | 

یا علی

 

وقتی دلت گرفته از زمین و از هوا
دو قطره اشک عشق می کند دوا
وقتی شدی خسته از این حصار بی وفا
فقط یاد کربلا می دهد تو را شفا
وقتی شدی عاجز ز مشکلات، کن یاد یلی
از ته دل بگو فقط تو یا علی

+ نوشته شده در  85/04/31ساعت   توسط هراکلیتوس  | 

این عشق الهی

 

سلام دوستان
کتاب "خاطرات یک مغ" اثر پائولو کوئلیو را خوانده اید، اگر خوانده اید نظرتون را راجع بهش بگویید و اگر نخوانده اید توصیه می کنم بخوانید، کتاب خوبی است، آموزه های خوبی دارد اعتقادات بیان شده در آن با آنکه متعلق به یک مسیحی است اما در بسیاری موارد به اعتقادات و باور های ما شبیه است تا حدی که فقط در نامگذاری تفاوت دارند مانند همزاد که در کتاب به عنوان پیام آور از آن یاد شده است.
شعر زیر هم تقدیم به همه شما ... کاش همه نماز هایم این گونه بود ...

دو رکعت نماز عشقم چه حالی دارد                بین من و دوست چه اتصالی دارد
من باده ننوشیدم و مست شدم                     او اراده کرد و من هست شدم
چرخیدم و رقصیدم و نور من کز ولاست       این پر پیچ و خم ره که می روی به کربلاست
جملگی ذکر تو گویند کائنات عالم                که هنوز ابتدای راهیم در مکاشفات عالم

+ نوشته شده در  85/04/25ساعت   توسط هراکلیتوس  | 

خنجر

 

این حرف ها رو در یک لحظه که عصبانی شدم نوشتم ...لطفا اگر شعر ها و حرف هام دارن نازیبا می شن بگید ...

ای وای از رفیق نارفیق
که خنجر می کشه از پشت
به وقتش می کاره تو قلبت
تا عقده هاشو خالی بکنه
اما
یه راه دیگه هم داشت
می شد باهاش دست داد و
آروم از کنارش رد شد
اما نه
فقط خوب شد شناختمش زود
و الا
معلوم نبود
فردا چه نقشه ای داره

+ نوشته شده در  85/04/20ساعت   توسط هراکلیتوس  | 

خسته و دل شکسته

 

خسته و دل شکسته
غم و تنهایی رو ببین
اینجا نشسته
این روزگار وفا نداره
کمر همت بسته
تا که ما رو از پا در بیاره
تا کی پس بدیم
تاوان عقده های مردم
مردمی که مثل بختک
افتادن به جان مردم
تا که یه نفر حرف می زنه
زیراب اون یکی خورده
یه نفر می خواد بگه
خیلی حالیشه
ولی هیچی نیست
نمی دونم چی می خوام بگم
ولی می دونم
این روزگار وفا نداره


+ نوشته شده در  85/04/13ساعت   توسط هراکلیتوس  | 

سفید و سیاه

 

سلام بر دوستان خوبم ... من این حرف ها رو بعد از تقریبا بد دادن یک امتحانم نوشتم که می خواستم همه جا رو سیاه کنم ولی قبل از این کار نوشتم :

وقتی شکست می خوری
دنیات می شه سیاه، سیاه
سیاه
دوست داری به در و دیوار
بگی بد و بی راه
یه جوری تلافی بکنی
دیگه حرفی نزنی با هیچکس
حبس کنی خودتو توی اتاق
یا که خط بکشی رو دیوار
یه خط سیاه، سیاه سیاه
با هر کس که دشمن باشی
نمی تونی دشمن بمونی، تو با خودت
وقت زیادی نداری
باید یه تصمیم بگیری
تا که نشه کل زندگیت سیاه، سیاه سیاه
تو به امید اون
میتونی فردا رو بسازی
فردایی سفید،سفید سفید

+ نوشته شده در  85/04/11ساعت   توسط هراکلیتوس  | 

طاقت ما

 

کی می شود برویم از این دیار
دیار شن و آفتاب
که کس را نیست در آن قرار و آرام
مگر چه فرقی دارد اینجا
که آسمان همان رنگ و خدا یکی
کی می شود برویم از این دیار
طاقت ما که رسیده است به لب
این جامه کی کنیم بر تن
گویند تا گوساله گاو شود
دل مادرش آب شود
دل ما که یکجا بخار شد به هوا رفت
کی می شود برویم از این دیار
که در آن اسیریم
حتی در امرداد

+ نوشته شده در  85/04/04ساعت   توسط هراکلیتوس  | 

حرف های دل

 


خسته ام از نگفته هایم
خسته از این سکوت همیشه سر به مهرم
خسته از آن همهمه های گوش فلک کر کن
خسته ام از حصار تن
می خواهم فریاد کنم به بلندای تاریکی شب
شبی که همدم تنهایی من بود
خسته از این نا ملایمات
خسته از همه مشکلات
خدا را شکر
خسته ام از اینکه کسی صدای مرا نشنیده
چون چیزی نگفته ام
در عین تنهایی و غربت، تنها نیستم
که کسی نیست جز او معبودم
که بسی مستم از حضورش
خدا را شکر
راه دوتاست
یک دو راهی
حقیقت بهتر
خدا را شکر
من در گل رز خدا دیدم
در یاس زرد و سفید
مست شدم از حضور وجودش
خدا را شکر

+ نوشته شده در  85/03/19ساعت   توسط هراکلیتوس  | 

دوباره سلام

 

سلام به همه .... طاقت نیاوردم نیام ...
-------------------
هر چه اندیشیدم
به این رسیدم
نمی توان این خرقه بوسید و رفت
-------------------

زیر این چرخ بلند
هر کسی مشغول به کاری
عقده ها روی هم تل انبار
این طرف یک نفر از پرخوری مرده
این طرف دیگری از فرط نداری مرده
هر کسی تفکری اندیشه ای
از بهر خود فلسفه ای
امید زندگی را نکند کسی هدیه به انسان
عاقل آن بود

در همه حال
کند شکر خدای متعال
تا کند نظر به او
تا براند ارابه او

+ نوشته شده در  85/03/10ساعت   توسط هراکلیتوس  | 

دلم شور رفتن مي زند

 

دوباره دلم شور رفتن مي زند
حالي که نيست نواي آشفتن مي زند
از خدايم آرامش لحظه ها خواهم
چون که فرداها بال سوي شکفتن مي زند
----------------------------------------
سلام بر همه دوستانم
از این که این مدت مرا همراهی کردید متشکرم.
بدلیل اینکه دو هفته دیگر ترم تمام می شود و باید درس بخوانم
... اینجا یه مدت تعطیله (یه مدت یعنی یکی دو ماه)
البته شاید سر زدم ولی آپ نمی کنم ...
شعر هام را با دخل و تصرف در فایل ورد براتون می گذارم (نتونستم پی دی اف کنم )
http://www.heraklitosgp.150m.com/heraklitos.doc
دو تای آنها را هم wallpaper کردم


http://www.heraklitosgp.150m.com/heraklitos.jpg


http://www.heraklitosgp.150m.com/heraklitos2.jpg

باز هم از شما دوستای خوبم ممنونم ... شب و روز خوبی داشته باشین ... شاعر بمونین ... به خدا می سپارمتون ...

این آسمان ابری به این عظمت
چه می خواهد بگوید به این ملت
بادی که نیست طوفان است
محتاج یک باران است
-------------------------------
موفق و موید باشید یا علی


 

+ نوشته شده در  85/02/28ساعت   توسط هراکلیتوس  | 

تا قلب کهکشان

 

ماهیان ندیده غیر از آب، پرس پرسان ز هم که آب کجاست

-------------------------
می دانید اکثر آدمها چه چیز را کم دارند...
وقت، وقت با خود بودن، وقت فکر کردن...
فکر کردن به همه آنچه دور و بر شان می گذرد، گذر عمر...
بعضی ها یک هدف را مانند بت چنان می پرستند که دیگر هیچ خدایی را بنده نیستند، اینگونه تا کی ... تا کجا ...
بعضی ها یادشان رفته مسافرند، نمی دانند آخر خط نزدیک است.
آخر خط نزدیک است!!!

------------------------

تا قلب کهکشان
آخر یک شب پر می کشم به آسمان                می رهم از دلبستگی های جهان
 عقده های خویش پاره کنم از تن                         اوج گیرم تا قلب کهکشان

 

+ نوشته شده در  85/02/21ساعت   توسط هراکلیتوس  | 

هوای دیار

 

در یک برهه از زمان از خود می پرسیدیم خدا کجاست یا آخرش اینکه خدا آن بالاست.معلم دینی هم می آمد خدا را اثبات می کرد ... داستان منصور حلاج را که به یاد دارید، بنده خدا راست می گفت که "اناالحق"، مردم حرف او را نمی فهمیدند و منصور حلاج را به جرم دانستن و دید بازش، کشتند. براستی خدا همه جا و در همه چیز است، هر جا که بنگری نشانه های خدا را می یابی ... که خدا می گوید از رگ گردن به شما نزدیکترم ...

-----------------------

سلام دوستان
امروز خیلی خوشحالم، چون بعد از یک ماه به شهر و دیار و خانواده برگشتم ...
امروز دیگر از بیابان و طوفان شن و گل انار خبری نیست ... یک هوای خنک با آسمان ابری و کمی دود غلیظ جای آنها را گرفته ... وای که هوای دیارم چه حالی می دهد ...

 

+ نوشته شده در  85/02/19ساعت   توسط هراکلیتوس  | 

غم و غربت 3

 

برهوت اپیزود ۲

باز در این تنهایی به کس صدای من نمی رسد
اندر این کویر غربت، به مهر ندای من نمی رسد

زین شنهای روان داغ، درخت گز، خار
از این وسعت یک دست،به علف نوای من نمی رسد

اندر این باغ یخ زده چگونه می توان زیست
در برهوتی این چنین،به شباویز آوای من نمی رسد

دو کوه در میان، جلو دشت، بیابان پشت سرم
در این دره انتخاب،به کوه تمنای من نمی رسد

از کویر من تا دریا راهی نیست، اما
هنوز هم به اقیانوس دریای من نمی رسد

----------------------------------------------
مسحور آن هم هست و هم نیستند
کنون در پی غم نیستند

ای وای از این زمانه
که دلبستگی ها کم نیستند
----------------------------------------------
یار همیشگیم
            یک کاغذ و قلم
                     گهی شعر گه خط می کشم
من اگر شعر می گویم
                         من نبودم
                                        طبیعت شاعرم کرد
اگر از غربت می گویم
                     شاید لحظه ای بیش نباشد
                                         شاید معنایی دگر دهد
هر کجای ایران هستم باشم
                          هر کجای هستی هستم باشم
                                                  تا خدا با من است
                                                       غم و غربت ندانم که چیست

+ نوشته شده در  85/02/16ساعت   توسط هراکلیتوس  |